پوشش دختران و زنان؛ وسیله ای جهت سرگرمی یا در مصونیت ماندن کارمندان مجرم و متخلف دولت ایران از تعقیب!

دیروز، جهت انجام یک سری کارهای اداری، به چندین جای مختلف، مراجعه کرده و پس از اتمام آنها و حین بازگشت به خانه، بود که به خاطر آوردم خرید یک کتاب درسی در برنامه روزانه ام، گنجانده شده و من آن را فراموش کرده بودم. در نتیجه، مجددا، خط عوض کرده و جهت خرید کتاب، از طریق مترو، به سمت میدان انقلاب، حرکت کردم. تازه، از گیت مسافران، خارج شده و در حال خروج از مترو، بودم که ناگهان، از پشت، صدای یکی از افسران پلیس مترو، به گوشم رسید. به عقب، برگشته و متوجه شدم همان ستوان دومیست که بارها، در ایستگاه مربوطه، با وی، برخورد و به دفعات، با انجام حرکات صورت و دست، قصد القاء این پیام را داشت که اشکالی در کارم، است؛ اما هیچ گاه، به اشکال موجود، اشاره نکرده و من یک بار هم، به ماهیت آن، پی نبرده بودم: پوشش، حضور تقریبا هر روزه من در مترو، چتر همیشه همراهم؟ ایرادهای بنی اسرائیلی که می گویند همین است - البته به زعم برخی، این ایرادها متعلق به قوم ' بنی اسرائیل '، بوده و متوجه هیچ فرقه دیگری نمی گردد؛ نه ایرانی، نه عرب، نه مسلمان و نه ...!

با حرکت سر، مرا نزد خود، خواند و با نزدیک شدنم، پرسید: ' کجا می روی؟ '. جواب دادم: ' می خواهم کتاب بخرم. ' دوباره، با لحنی که گوئی متوجه جوابم نشده، سوالش را تکرار کرد و همان پاسخ را دریافت نمود. پرسید: ' از کجا می آئی؟ '. گفتم: ' من از صبح تا الان، به خیلی جاها، رفته ام. ' همانطور آرام و خونسرد، سوال کرد: ' مثلا؟ '. همانند همه پلیسها که پس از پرسشهای بی نتیجه، بدون عذرخواهی و همواره طلبکار، در جستجوی نقطه ضعفی برای گیر دادن، هستند، وقتی متوجه شد بابت معاینه فنی خودرو و نه بی هدف و نه جهت کارهای خلاف، در آن مکان، حضور دارم، به لباسم، اشاره کرده و گفت: ' این چیست؟ همه سیستمت که بیرون است. ' با وجود شال سفید بزرگی که اطرافم را پوشانده بود، در مقام اعتراض، گفتم: ' شال به این بزرگی. جلویش را هم که با دست، گرفته ام. ' با لحنی حاکی از تمسخر، گفت: ' آره. خیلی گرفته ای! نگاهی در آئینه، بینداز. با این سر و وضع، اگر دستگیرت کنند، سال بعد، می آئی بیرون. ' سپس، سوالاتی راجع به شغلم، پرسید و من نیز - با آنکه اطلاعات بیشتری مد نظرش بود - به شکلی سربسته، به مشغول تحصیل بودنم، اشاره کردم.

برایم، جای تعجب داشت که چطور ایشان که پلیس مترو هستند و ملبس به لباس ' پلیس پیشگیری ' وظائف اصلیشان را که مبارزه و برخورد با مجرمان، مزاحمان و تهدیدکنندگان جان، مال و حیثیت مردم هست رها نموده و با اموری بی ربط - اما شیرین و دلچسب - خود را مشغول می سازند. چگونه است که پلیس مترو کارمندانی مزاحم و تهمت زننده که کارشان سرک کشیدن در امورات خصوصی دختران و زنان تنها و فرستادن نیروهای پلیس به سمت آنها، جهت خنده یا هر نیت شوم دیگریست را فراری داده و از دستگیر کردن ایشان، امتناع می ورزد؛ ولی پوشش دختران و زنان تنها و امور خصوصی آنها اولویت اصلیشان محسوب می گردد؟ وظیفه ' پلیس مترو ' چیست: دستگیری سارقان، مزاحمین نوامیس، قاتلان و مجرمانی از این دست یا ...؟ در یک کلام،  ایشان ' گشت ارشاد ' یا به اصطلاح جدید، ' پلیس امنیت اخلاقی ' تشریف دارند یا ' پلیس پیشگیری '؟

پلیسی که رفاقت آن چنانیش با کارمندان خلافکار مترو، وی را از برخورد با رفقای ناباب باغ و گلستانش، بر حذر داشته و حتی سبب جانبداریش، می گردد آیا شایستگی آن را دارد که ' پلیس ' خوانده شود؟ ایشان اگر حقیقتا، برقراری نظم و امنیت را جستجو می کنند، بهتر است پیشتر، محیط مکان تحت کنترل دولت اسلامی مترو را از وجود این دست از کارمندان بزهکار مترو، دستفروشان و غرفه داران مجرم و متعرض به مردمش، پاک ساخته و در صورتی که وقتی اضافی نصیبشان گردید، به اموری خارج از حیطه وظائف خود، بپردازند. آیا پوشش یک دختر آن قدر صاحب اهمیت است که از آن، می توان به عنوان وسیله ای، جهت جلوگیری از تعقیب کارمندان دولتی متعرض نوامیس مردم و متصرف غاصب اموال ایشان، استفاده کرد؟ این وضعیت صرفا، منحصر به مترو، نبوده و سایر ادارات دولتی را نیز، در برمی گیرد؛ سازمان ثبت اسناد و املاک، دادسراها، کلانتریها، دانشگاهها و ... و جای بسی تاسف است؛ هم، برای دولت اسلامی و هم، برای طبقه مردم؛ چرا که از ماست که بر ماست.


منبع این نوشته : منبع
پلیس ,مترو، ,کارمندان ,کرده ,مترو ,متوجه ,پلیس مترو ,دولت اسلامی ,زنان تنها ,پوشش دختران

ابلاغیه جدید به فروشندگان غرفه های مترو: « پلیس را در مبارزه با بدحجابی، یاری رسانید. »!


دیشب هنگام بازگشت به خانه، در حال عبور از مقابل مرکز پلیس پیشگیری محدوده خیابان انقلاب اسلامی تهران، بودم که متوجه خروج پی در پی دسته عظیمی از خودروهای پلیس، از داخل محوطه مرکز، شدم که نام کلانتریهای مناطق مختلف تهران روی آنها، نگاشته شده بود. علت را از پلیسی که سوار بر خودروی بخش اداری پلیس، بود، جویا شدم که خیلی سربسته پاسخ دادند: « فرماندهی کل تهران این جا، حضور دارند. » با خود، گفتم: « حتما قصد ابلاغ شفاهی و تبیین دستورات جدید را دارند. فردا، با تحرکات جدید نیروهای انتظامی، می توان به برنامه های جدید ایشان، پی برد. »

سرانجام، فردای مورد نظر، فرا رسید و طبق معمول، وارد مجموعه سرشار از اراذل و اوباش متروی تهران، شدم. از آنجائی که صبحها، خیلی زود از خواب، بیدار می شوم، ناهار آن روز را - جهت جلوگیری از خوردن غذاهای اضافی و در نتیجه آن، چاقی - ساعت 8 صبح صرف کرده و ساعت 3 بعد از ظهر، بود که مجددا، گرسنه شده بودم. جهت صرف شام - با جا به جا کردن وعده شام و عصرانه - به ساندویچ فروشی ایستگاه متروی « هفت تیر »، مراجعه نموده؛ ولی پیش از آن، برای حسابرسیهای بعدی، در حال گرفتن موجودی از دستگاه خودپرداز محل، بودم که متوجه پسری حدودا 20 ساله شدم که مدام در اطرافم، پرسه زده و پیشنهاد دادن شماره می داد. با صداهای نابهنجاری که از خود، خارج می ساخت - با هدف جلب توجه - کلافه ام ساخته بود؛ ولی خونسرد و بی توجه به خرید خودم، ادامه داده و توجهی به ایماء و اشاره هایش، نداشتم. تمام طول زمان صرف غذا داخل ساندویچ فروشی، مقابل شیشه، ایستاده بود و در مصونیت کامل، شکلک درمی آورد؛ گوئی این اجازه از مقامی بالاتر، صادر شده و ماموریتش این بود که با عصبانی کردن من، پای پلیس را به میان کشانده تا در فرصت به دست آمده، در عوض برخورد با وی، به ارشادهای همیشگی خود نسبت به پوشش نامناسب بانوان، بپردازند.

من که به قضیه، مشکوک شده بودم و حدس می زدم باید در این ماجرا، دست خود پلیس در کار، باشد جهت کشف حقیقت، به سمت دفتر پلیس، به راه افتادم؛ اما با دری بسته، مواجه شدم. در کناری آن را که اتاق « انتظامات » بود به صدا درآوردم که صدای مردی از داخل اتاق، گفت: « بفرمائید. » وارد شده و با شرح مختصر مزاحمتهای پسر جوان، جویای پلیس مترو شدم. با پیج کردن ایشان، چشممان به ستاره های « ستوان یکم »ی وی، روشن شد؛ اما پسر جوان بدون هیچ گونه هراسی، ایستاده و گستاخانه و بی پروا به ما، نگاه می کرد. حتی وقتی به همراه پلیس، به سمتش، حرکت می کردیم - گوئی دوستانش به ملاقاتش، می آیند - خونسرد می نمود. با نزدیک شدن به هم، چنان دست یکدیگر را فشردند که مطمئن شدم باید پای رابطه ای دوستانه در میان باشد. پرسیدم: « دوستتان است؟ ». گفت: « دوست؟ این قبلا، داخل عطرفروشی مترو، کار می کرد. » این سناریو یک بار دیگر هم، اتفاق افتاده بود؛ البته با این تفاوت که بازیگر آن پسر عطرفروش دیگری بود. ( به مطلب « ببینم ستوان! ون گشت بالاست؟ »، مراجعه شود. )

با شنیدن صحبتهایم، مبنی بر مزاحمتهای پسر جوان، بلافاصله، با اشاره به پوشش من، سرزنشهای همیشگی خود را در مواقع این چنینی، آغاز نمود: « با این لباسی که شما پوشیده اید، چه انتظاری دارید؟ دنبالتان راه می افتند دیگر. چرا حجابتان را رعایت نمی کنید؟ ». من هم، با اشاره به همان حجابی که چشمان خالی از معرفت وی، از دیدنش، عاجز بود، پاسخ دادم: « حجاب از این هم، بیشتر؟ ». مجددا، ایراد خود را مطرح نموده و گفت: « این بنده خدا چه کار کند، وقتی شما این طور لباس می پوشید؟ ». در سکوت و بدون هیچ گونه سخنی، نگاهی حاکی از اعتراض، بدیشان نموده و منتظر جواب ماندم که ناگهان، سر به پائین، انداخته و گفت: « شما بروید. من به او، تذکر می دهم. » گفتم: « من هم، همین را می گویم. جلویش را بگیرید که دنبالم نیاید. » و از دفتر، خارج شدم. با خود، اندیشیدم: « دوستی پلیس با اراذل و اوباش؟ ». اگر هم، خود پلیس مسبب و طراح ایجاد مزاحمتهای پسر جوان برای دختران تنها و خاص، نباشد، مقصر این سوءظن خود ایشان هستند که با دوستی با اشخاص ناباب، این گونه شأن و وجهه پلیس را زیر سوال، می برند.

چگونه است که شال سفید بلندی که در جهت حفظ حجاب، در اطرافم، حائل گشته و لباسهای سفیدی که در تقابل با آلودگی و زندگی آلوده زنان چادری ایرانی که در قالب ازدواج - اما مخالف شریعتشان ( آیه 3 سوره « نور » ) - با افراد چشم چران و زناکار، همزیستی و مشایعت کرده و به زائیدن و پر و بال دادن به فرزندان زناکار و به کثافت کشاندن جامعه، مشغولند، به تن کرده ام حجاب نبوده و اگر قرار باشد پلیس حجابم را به رسمیت شناخته و مدام، مرا متهم به بدحجابی، ننماید، باید لباس مشکی بر تن کرده و روسری یا شالم را همانند بقیه اناث، گره بزنم؛ طوری که برجستگیهای بدنم در جلوی دید ایشان، باشد؟ مگر نه این است که لباس معرف شخصیت فرد است؟ پس، چگونه منی که سبک زندگی کاملا متفاوت و متضادی با زندگی سرشار از گناه زنان چادری و غیرچادری ایرانی ای که با بستن چشمان خود، به گناه ازدواج و همنشینی با زناکار و زائیدن موجوداتی به مراتب ناپاکتر، همت می گمارند، برگزیده ام همچون گمراهان و غافلان، لباس پوشیده و رفتار کنم؟ روش حجاب من برای رضایت خدا، بوده و هر گاه، همچون دختران و زنان ایرانی دیگر، قصد شریک گرفتن برای پروردگار خویش را داشته باشم، به شیوه ایشان، لباس خواهم پوشید. اگر چادر مشکی مصونیت می آورد، این مطلب هیچ گاه، در این مکان، ثبت نمی شد که: « این زن که بدحجاب نبود! ».


منبع این نوشته : منبع
پلیس ,لباس ,کرده ,جدید ,ایشان، ,خود، ,زنان چادری

سنگینی برخورد با اشرار، بر دوش ما مردم و دریافت درجه و مزد آن با نیروی انتظامی!

حرفیست که سالهاست میان ایرانیان، رواج داشته و عادت دارند به همه چیز، رنگ شرقی و غربی، بخشیده و هر حرکت یا حرفی خلاف معیارهای شرقی خود را تعبیر به غربی بودن، کرده و سریعا، مقابلش، جبهه گیری نمایند. از قدیم، گفته اند: ' کافر همه را به کیش خود، پندارد. ' زنان ایرانی - بدون اغماض و پرده پوشی - حقیقتا، آدمهای ظاهربین و در نتیجه، ظاهرسازی هستند. در واقع، همین خصلت ظاهربینشان سبب گردیده تمامی تلاش خود را صرف ظاهر خویش، نمایند. پس، مسئله عجیبی نیست که جراحی پلاستیک انجام گرفته توسط زنان ایرانی، آمار بالائی را در بین زنان جهان، از خود، نشان دهد.

کافیست نیاز باشد جهت خرید یک قرص نان، از منزل، خارج شوند. اگر مایل به نشان دادن خود، در حد و اندازه آدمهای به شدت، دیندار باشند، حجم عظیمی از وقت خود را صرف پوشیدن شلوار، مانتو، ساق دست، روسری یا مقنعه و چادر کرده و پس از خروج از منزل نیز، زمان و انرژی فراوانی را در جهت نگاهداری آن همه پارچه از خود، آویزان کرده، به کار می برند. آن قدر مشغول نمای خارجی خویش، هستند که تمامی توجهشان روی نحوه پوشش اشخاص و مقایسه آن با خود، بوده که نتیجه آن به صورت فوران انرژی ناشی از آن همه تفکر بیهوده، به شکل متلک پرانی، آزارهای زبانی، برچسب زدن، تهمت، غیبت و ...، خود را نشان می دهد. اگر هم، اهل آرایش، مد و ... باشند، جائی از صورت و بدنشان، نیست که از انواع مواد آرایشی، ایمن بماند.

با این سطح بالای ظاهربینی و ظاهرسازی، بی دلیل نیست که تمامی اعمال دیگران در نزدشان، نمایش، فیلم آمدن یا تلاش جهت جلب توجه، به نظر آید. ایشان به گونه ای رفتار می کنند که گوئی اگر دختری به انتخاب لباسهای راحت و روشن و نه تنگ و تیره، پرداخت، همه بر اثر مشاهده فیلمهای شبکه های ماهواره ای و با هدف نمایش و خودنمائی، بوده و نه اینکه با این کار، بخواهد فشار کمتری را بر جسم، روان و روحش، تحمل نموده و به این ترتیب، سلامتیش تامین شده یا تمرکز بهتری روی امور مهمش، داشته باشد. از نظر ایشان، ' آفتاب شرقی ' چیزی متفاوت از ' آفتاب غربی '، بوده و از آن همه اشعه های خطرناک و سوزش آفتاب دیار غرب، بریست. پس، طبیعیست که با مشاهده دختری چتر به دست، آن هم، در هوائی غیربارانی، زبان به متلک پرانی، گشوده و مدام، تکرار کنند: ' باران می آید؟ بارون میاد جرجر. توهم زده است. آفتاب نسوزاندت! از بس که فیلمهای ماهواره ای تماشا می کنند، ادای خارجیها را درمی آورند. ' گوئی آفتاب تنها، در مملکت غرب، طلوع کرده و در ایران آفتابی یافت نمی شود که نیازی به چتر، باشد. شاید هم، آفتاب با رسیدنش به افقهای ایران اسلامی، تغییر ماهیت می دهد. عاقبت کار آدمهای متظاهر هم، چیزی بیش از این، نیست که اعمال دیگران را همچون عملکردهای خویش، نمایش و تقلید از فیلمهای خارجی، انگاشته یا تلاش با نیت جلب توجه انظار؛ چرا که کافر همه را به کیش خود، پندارد.

دیروز حدود ساعت 5 عصر، پس از انجام خرید تعدادی از اقلام، از کتابفروشیهای خیابان انقلاب، در حال بازگشت به خانه، با مترو، بودم که زن دستفروشی حدودا 40 و چند ساله، پس از ورود به قطار، با مشاهده من - همانطور که خنده نیشداری بر لب، داشت و مرا نشان می داد - رو به سایر مسافران، کرد و گفت: ' ' الیزابت '. ' چندین بار، این حرکت مشمئزکننده را انجام داد تا اینکه کاسه صبرم لبریز گشت و با ناراحتی، پرسیدم: ' چرا فکر می کنید چتر تنها، برای خارجیهاست؟ مگر آفتاب فقط، در غرب، وجود داشته و ایران آفتاب ندارد؟ '. با پروئی، جواب داد: ' من با تو، نیستم. دوستم را صدا می کنم. ' برای بی اثر کردن دروغ مفتش، بلند بلند، صدا کردم: ' ' الیزابت '! ' الیزابت '! کجائی؟ با تو، کار دارند. ' کسی جواب نداد. پرسیدم: ' پس این ' الیزابت ' کجاست؟ '. به نقطه ای دور، داخل قطار، اشاره کرد و با تمسخر، گفت: ' من دوستم را صدا کردم. ' رو به مسافران، گفتم: ' کارشان همین است. مدام، دختران و زنان تنها و خوشگل را گیر آورده و شروع به دست انداختنش، می کنند. ' و قضیه خانم باردار تنها، دختر زیبای مانکن و سیاهپوش و ... را برایشان، شرح دادم. او که با اجناسش، به ته واگن، رفته بود داشت با دوست دیگر دستفروشش که همیشه، او را در حال فروش ریمل، دیده بودم، با صدائی بلند، صحبت کرده و مرا متهم به دیدن شبکه های ماهواره ای و تقلید از آنها، انجام نمایش و گرفتن معرکه، می کرد. ' جواب دادم: ' این من نیستم که فیلم بازی می کند. تو هستی که فیلم بازی می کنی. اول، به من، می گوئی: ' الیزابت '. بعد، انکار نموده و ادعا می کنی با دوستت، بوده ای. آخر هم، می روی آن سمت و پشت سر من، بلند بلند حرف زده و نامربوط می گوئی. آن وقت، مرا متهم به معرکه گیری، می کنی؟ '. چنان گستاخ و پررو بود که با ایستادن قطار، خود را به دری که من کنارش، ایستاده بودم، رساند و به دوست دستفروش دیگرش که تازه، سوار شده بود، گفت: ' مردم دعوا دارند. ' و با نیشخندی، پیاده شد. البته ایستگاه ' فردوسی ' خارج شد تا ایستگاه بعد - ' دروازه دولت - با ماموران پلیس، مواجه نگردد.

ایستگاه ' دروازه دولت ' که رسیدم، دو پلیس زن آن جا، حضور داشتند و به خیال خودشان، با دستور دادن به دستفروشان، مبنی بر ورود به قطار، در حال ایجاد نظم، بودند. مشکلم را با آنها، مطرح کردم؛ اما به جای رسیدگی، گفت: ' به ما، مربوط نمی شود. به مسئول حفاظت فیزیکی ایستگاه، بگو. ' توضیح دادم که خانمی دستفروش به من، اهانت کرده، مرا مورد استهزاء، قرار داده و متهم به دیدن شبکه های ماهواره ای و تقلید از آنها، نموده است و دخالت در این مورد، در حوزه کاری شماست. یکی از پلیسهای زن، در عوض انجام وظیفه، ایرادگیری از سر و وضع من و تغییر دادن بحث از جرم دستفروش و بی کفایتی خود را به پوشش من، آغاز نمود: ' اصلا، این چه وضعیست که خود را درآورده ای؟ '. با لحنی جدی و ناراحت، پرسیدم: ' شما ' گشت ارشاد ' هستید؟ '. او که فهمید طرفش فردی ناآشنا و خرفت نیست دیگر، چیزی نگفت و خودش را در آغوش مامور دیگر، پنهان ساخت و با بیان حرفهای درگوشی و خنده های حاکی از تمسخر، آن جا را ترک کرد. دنبالشان، رفته و گفتم: ' کارمندان دولت زمین مردم را بالا می کشند، می گوئید: ' لباست را درست کن. ' دستفروشانتان مردم را اذیت می کنند، می گوئید: ' برو لباست را درست کن. ' پرداختن به لباس من، خیلی مهمتر از خرابکاریها، کلاهبرداریها و تصرف زمین مردم، است؟ '. اهمیتی نداده و همینطور، به راه خود، ادامه می دادند.

بدین ترتیب، پس از بیان مطلب به سرپرست دفتر پلیس ایستگاه و اظهار  تاسف صرف ایشان، دست به دامان بازرسی پلیس، شدم تا این قدر آسان و بی زحمت، درجه بالا نبرده و حقوق مفت دریافت نکنند. شاید هم، این همان نظم مورد نظر نیروی انتظامی باشد که در جهت اصلاحش، زحمت تکانی هر چند کوچک را نیز، به خود، نمی دهد که اگر این طور باشد، وای به حال ما و بدا به حال آنها! الا لعنت الله علی الظالمین ( سوره ' هود ' - آیه 18 ).


منبع این نوشته : منبع
آفتاب ,خود، ,انجام ,الیزابت ,بوده ,گوئی ,فیلم بازی ,دروازه دولت ,دیدن شبکه ,اعمال دیگران ,متلک پرانی،

آیا ایستگاههای متروی تهران متروکه شده یا ترجیحا، بنا بر مصالحی، به صورت موقت، به این شکل، درمی آیند؟

جالب است وقتی با کارت بانکی متعلق به شخص خودم، سراغ دستگاههای خودپرداز واقع در ایستگاههای بی قانون و پر از هرج و مرج مترو، رفته تا موجودی یا وجهی دریافت یا قبضی را پرداخت نمایم، پلیسهای زن مترو با گزارشهای دروغ و غرض ورزانه کارمندان رسمی مترو و کارمندان غیررسمی آن - دستفروشان - به سراغم، آمده و وقت و بی وقت و بدون دلیلی واضح، شروع به بازرسی محتویات کیفم، کرده و با شکایتم به بازرسی پلیس، خرابکاریها و اعمال غیرقانونی خود و کارمندان مترو را انکار و جانماز آب می کشند؛ اما وقتی پسری هنگام استفاده از دستگاه خودپرداز مترو، سررسیده و به ایجاد مزاحمت، می پردازد، ایستگاه به منطقه ای متروکه، مبدل گشته و بوی هیچ پلیسی به مشام نمی رسد. شاید هم، از عناصر خود ایشان، باشد که ترجیح می دهند آن را نادیده گرفته و موقتا، کر و کور یا از منطقه، غائب شوند. کافیست شکایتی تنظیم کرده و از پسری که تصویرش توسط دوربین مداربسته ایستگاه متروی برخی اوقات مصلحتا متروکه ' امام خمینی (ره) '، ضبط شده، شکایت نموده تا تحقیق صورت گیرد و راز پنهان و حربه های کثیفشان آشکار گردد.

جالب است با مزاحمتهای مکرر خود، دختران و زنان مردم را عاصی کرده و به ریش مردانشان، می خندند؛ اما به هنگام لب به شکایت، گشودن فرد مونث، آن چنان جانماز آب کشیده و منکر می شوند تا بدین طریق، فرد را متهم به بدبینی و توهم، نمایند.

اما این نکته را به یاد داشته باشید که اینجانب تحت هیچ عنوانی، اهل سکوت، سازش و تمکین نبوده و تا کشف حقیقت و سپردنتان به دست قانون، ادامه خواهم داد. پس، بیشتر مراقب حرکات خود باشید. الا لعنت الله علی الظالمین ( سوره ' هود ' - آیه 18 ).


منبع این نوشته : منبع
کرده ,کارمندان ,مترو

دست مریزاد هموطن! بانوی گرامی ایرانی آمر به معروف توخالی! تو هم، برو آن جایت را جمع کن!

واقعا هم، دست مریزاد! سمت ورودی ' فرهنگسرا 'ی ایستگاه ' میدان حر، بودم که پیرزنی حدود 50 و چند ساله با دیدنم، ایستاد تا با انجام وظیفه ' امر به معروف و نهی از منکر ' کشکی خود، از بار گناهان 50 ساله اش، بکاهد: ' دختر! حجابت را رعایت کن. ' بلافاصله، جواب دادم: ' این پسرهای کثیف دور و برت را من نزائیدم. شماها زائیده اید. ' با ناراحتی توام با خشم، گفت: ' یعنی چه خانم؟ می گویم حجابت را رعایت کن. ' این بار، با تاکید بیشتر، پاسخ دادم: ' به دور و برت، نگاهی بینداز. این پسرهای کثیف را من نزائیده ام. شماها زائیده اید. شما هم، برو آن جایت را جمع کن. ' چهره پیرزن در حال برافروختن، بود که خانمی با همان حد و حدود سن، رو به پیرزن، گفت: ' خانم! برو. چه کارش داری؟ برو پی کارت. ' پیرزن که دید دنیا در حال خراب شدن بر سرش، است فرار را بر قرار، ترجیح داده و از مهلکه ای که داشت با دستان خود، برای خودش، درست می کرد، گریخت. خانم مسن منجی هم، پشت سرش، فریاد زد: ' با حجاب مردم، کار دارد. '
واقعا، ذره ای شرم در خود، احساس نمی کنند. با ارتکاب این همه گناهان ریز و درشت همسری با اشخاص آلوده و زائیدن فرزندانی به مراتب ناپاکتر از خویش، گمان برده اند تکه ای پارچه سیاه - که رنگ مشکی آن هم، مورد پسند خداوند، نبوده - آنها را مبدل به قدیسه هائی، ساخته که آخرین وظیفه انجام نداده شان اصلاح مردم می باشد که در هر فرصت ممکن، باید سریعا، انجامش دهند.

منبع این نوشته : منبع
خود، ,شماها زائیده ,پسرهای کثیف

یک حس مشترک میان زنان و مردان ایرانی: میل پاک و خالص به الاغ سواری و سواری دادن!

مردان هوسران ایرانی! وقتی با شادمانی، گمان می برید زنان را با زور یا فریب، تسلیم هوسهای رنگارنگ خود نموده اید، بدانید این شما نیستید که زنان تمکینشان می کنند؛ بلکه ایشان سر تعظیم به هوسهای خود، فرود آورده اند. توجه داشته باشید یکی از شهوات بانوان ایرانی، شهوت الاغ سواریست؛ یعنی همان حسی که مردان ایرانی نسبت به زنان، دارند. در واقع، زنان و مردان ایرانی چه ماهرانه، در اجرای زیرپوستی این نمایش دیرینه، یکدیگر را یاری می رسانند! حقیقتا، در این فرایند در نقش الاغ، ظاهر شدن چه لذتیست که این گونه همه چیزشان - دین، عفت، شرف و آزادگیشان - را در این راه، قربانی می کنند؟ پاسخ: لذت حس امنیت و تضمین ذهنی حفظ بقاء خویشتن.


منبع این نوشته : منبع
زنان ,ایرانی ,مردان ,مردان ایرانی

ای صاحبان حجاب برتری زن و مرد! از تهمت زدن، دست بردارید تا مشمول این آیه شریفه قرار نگیرید!

« علی مطهری »؛ نماینده مردم تهران و نائب رئیس دوم دهمین مجلس شورای اسلامی که با کسب آراء مردمی، در نتیجه شعارهای اصلاح طلبانه، موفق به دست یافتن به مقام فعلی خود، گشته این چنین بیان می دارد که: « ما درباره حجاب، نیازی به قانون، نداریم و همه فقها قبول دارند که غیر از وجه و کفین، بقیه بدن زن باید پوشیده باشد. زن نباید در جامعه، به صورت محرک، ظاهر شود تا تبعات روانی ای که در جامعه، به دلیل تحریکات جنسی، ایجاد می شود ایجاد نشود. در مجموع، در سراسر کشور، وضعیت حجاب نسبت به 40 سال پیش، بهتر شده است. البته مواردی هم، وجود دارند که از آنها، می گذرم؛ اما امروز، مشکل بزرگی به اسم « رعایت حجاب »، نداریم. در قانون مدنی هم، بی حجابی جرم شمرده شده و اصل این قانون از رژیم گذشته، است. امروز، نسبت به حفظ حجاب، اجبار آن چنانی هم، نیست و خیلی از خانمها، آن را رعایت نمی کنند. یا بخشی از مویشان، پیداست یا اندام نمائی می کنند یا با یک ساپورت و بلوز، به خیابان، می آیند که این حجاب نیست؛ اما فشاری هم، بر آنان، وارد نمی شود. » اگر همه چیز در قوانین جمهوری اسلامی ایران، بدون مشکل، است، چگونه است که افرادی چون شما، تحت عنوان « اصلاح طلب » و با شعارهای اصلاح وضعیت نامناسب فعلی، دست به جذب محبوبیت و آراء مردمی چون ما، نموده و پس از گذشتن خر مورد نظر، از پل و راه یافتن به مجلس، به این نتیجه، می رسید که وضعیت فعلی مناسب بوده و نیازی به اصلاح، ندارد؟ اگر این دروغ و فریب نیست، پس، چه نامی می توان بر آن، نهاد؟ چگونه نماینده ای که با رأی افرادی همچون بنده، به مکان سرنوشت سازی برای همه ایرانیان، وارد می شود در عوض جامه عمل پوشاندن به وعده های خود، دهان به تهمت، می گشاید؟ آیا اگر این رسم باب شده که به بهانه امر به معروف و نهی از منکر، عده ای عیبجوی طعنه زننده، خود را مجاز می دانند زبان به آزارهای زبانی و تهمتهای واهی، باز نموده و بدین شکل، به اهداف شخصی خویش، دست یابند، شما که نماینده ملت هستید نیز، باید به همان شیوه، عمل نمائید؟

با  شنیدن صحبتهای ایشان و همکارانش، می توان ریشه برخوردهای نامناسب کارمندان دولت را در بدو ورود ارباب رجوع مؤنثی که مدت زمان طولانی ایست که دولت محترم زمین آباء و اجدادیش را تصرف کرده و از پس دادن آن و پرداخت اجرت المثل ایام تصرف آن، سر باز می زند دریافت، وقتی می توانند حجاب دختر تنها را سنگر خویش نموده و پشت آن، پنهان شوند و به بهانه نداشتن پوشش اسلامی مورد نظر ایشان - و نه پوشش اسلامی واقعی - از پذیرش وی و شنیدن صحبتهایش، فرار کنند. این جاست که می شود معنای « حجاب » به عنوان « سنگر » را درک نمود. البته این جا، حجاب دیگر، سنگر زن نیست؛ بلکه سنگر کارمندان بسیار محترم دولت است، برای جلوگیری از ترکشهای ناشی از تجاوزات خود به اموال خصوصی مردم. خانه از پای بست، ویران است.

خداوند در آیه 31 سوره « نور » کتاب آسمانی « قرآن کریم »، در باب حجاب، می فرماید: « به زنان باایمان، بگو دیدگان خود را فروبسته و پاکدامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردانند؛ مگر آن چه که طبعا، از آن، پیداست و پوشش خود را روی سینه های خود، بیندازند. » فهمیدن این آیه به چه اندازه، برای نوع بشر، دشوار می باشد که یک عده که خود را « حجاب برتری » می خوانند، به راحتی، به دیگرانی که پوششان به سلیقه ایشان، نبوده و از پوششی متفاوت، برای این کار، بهره می برند، تهمت زده و آنها را « بی حجاب » می نامند و گاهی نیز، برای رفع عذاب وجدان خویش، ترجیح می دهند از واژه « بدحجاب »، استفاده کنند؟ آیا شال سفیدی که جهت حجاب و برای احترام به مقام پروردگار، روی سر، انداخته شده و دو سر انتهائی آن روی سینه ها، آزاد قرار می گیرد حجاب نیست، تنها، به این دلیل که گردن و مو پوشش کامل ندارند؟ آیا خداوند در قسمتی از آیه شریفه، نفرموده است: « مگر آن چه که طبعا، از آن، پیداست. »؟ اگر برای گردش آزاد خون در سر و گردن، شال را آزاد بگذاریم تا مانع بیماری جسمی و در نتیجه آن، روحی و روانی شخص، گردد و به این شکل، قسمتی از مو و گردن، مشاهده شود؛ اما نه به منظور خودنمائی، آیا مصداق این قسمت از این آیه شریفه، نیست؟ پس، به چه مجوزی، تهمت می زنید؟

« ای اهل ایمان! مبادا گروهی گروه دیگر را مسخره کنند. شاید مسخره شده ها از مسخره کنندگان، بهتر باشند و نباید زنانی زنان دیگر را مسخره کنند. شاید مسخره شده ها از مسخره کنندگان، بهتر باشند و از یکدیگر، عیبجوئی نکنید و پس از ایمان آوردن، یکدیگر را فاسق و بدکار نخوانید و کسانی که از این کار، توبه نکنند آنها خود ظالم و ستمکارند. » ( آیه 11 سوره « حجرات » )


منبع این نوشته : منبع
حجاب ,مسخره ,اسلامی ,سنگر ,پوشش ,آزاد ,مسخره کنندگان، ,کنندگان، بهتر ,بهتر باشند ,شاید مسخره ,کنند شاید

آیا خداوند ایمان زن را نصف ایمان مرد قرار داده یا بیان این مسئله توسط ' امام علی (ع) '، جنبه هشدار دارد؟

پریروز، بین ساعت 1 تا 1 و نیم بعد از ظهر، پس از شارژ بلیت، جهت مرتب کردن کیف پولم، کنار گیت ایستگاه مترو ' حر '، ایستاده بودم که ناگهان، صدای کارمند متروئی که متصدی گیت مسافران بود به گوشم، رسید که مرتبا، تکرار می کرد: ' مردم دیوانه هستند. می آیند می ایستند اینجا. ' به طرزی غیرمستقیم و بدون آنکه نگاهش کنم، گفتم: ' به رئیست، نمی گویم که نوازشت کند. برایت، پلیس می آورم تا حالیت کند چه می کنی. ' بعد - در حالیکه با حرکت سر، مرا به یکی از مسافران مردی که در حال ورود، بود، نشان می داد - گفت: ' مردم دیوانه هستند. ' او هم، با سکوت، نگاهی انداخت و عبور کرد. وقاحت مرد خونم را به جوش آورده بود. به سمت دفتر مسئول ایستگاه، به راه افتاده و با دیدنش، بدون مقدمه، شکایت را آغاز نمودم. مسئول ایستگاه در حمایت از کارمند، پاسخ داد: ' او یکی از بهترین کارمندان ماست. ' گفتم: ' فعلا که به من، می گوید ' دیوانه '. ' از طرف ایشان، عذرخواهی کرد؛ اما بیش از آن، دوست داشتم به وی، متذکر گردد هر آن چه را که به فکرش، خطور می کند بر زبان، نراند.

این کار را انجام داد؛ ولی احساس کردم قضیه به همین جا، ختم نخواهد شد. تجربه این را ثابت کرده بود؛ چرا که دیروز عصر که طبق معمول، کنار ایستگاه اتوبوس محلمان، منتظر ایستاده بودم، چهار خانم ناآشنا با آرایشهای غلیظ و خنده ها و حرکات جلف نیز، با آمدن من، از راه رسیده و شروع کردند به نشان دادن من به یکدیگر و خنده و تمسخر بابت چتری که همواره، به همراه دارم. سعی کردم با رعایت فاصله، از ایجاد تنش، جلوگیری کنم.

بالاخره، اتوبوس ' میدان انقلاب ' نمایان شد و همگی سوار شدیم. یکی از زنها، رو به دیگران، گفت: ' حدسی که در موردش، می زدیم اشتباه بود. ' آن یکی هم، در جواب، با لحنی اعتراض آمیز، گفت: ' پس، کجا می رود؟ '. فهمیدم در حال شایعه پراکنی و جوسازی، هستند. بعد، بلافاصله، نیش و کنایه های خود را آغاز نمودند: ' من اصلا، دوست ندارم بروم ولگردی. ' و آن یکی ادامه داد: ' دیروز، ناهار را بیرون با شوهرم، خوردیم. 100000تومان شد. شوهرم همیشه، برای این کار، هم، پول کنار می گذارد و هم، دستی به خودم، می دهد. ' دیگری در پی حرف دوستش، گفت: ' شوهر من به مردهای فامیل، حساس است. خیلی غیرت دارد. '  با این سخنان، قصد داشتند به من، حالی کنند کارهای من اشتباه بوده و این روش زندگی ایشان است که صحیح می باشد.

در نظر ایشان، تنهائی و بدون مشایعت با مردان و زنان کثیف، بیرون رفتن ولگردیست؛ اما دست در دست همسری آلوده یا همراهی با دوستانی همجنس؛ اما نااهل و گناهکار، از حیطه ولگردی، خارج می باشد. به رستوران رفتن در تنهائی، ناپسند بوده؛ ولی همسفره شدن با آلودگان در مقام همسر، نیکوست. غیرت داشتن دختران و زنان شایسته نبوده؛ ولی ازدواج با مردانی ناپاک و واگذار نمودن اموری این چنینی به شوهر که چالش و مبارزه با کثافات اجتماعی را می طلبد باعث افتخار است. سرانجام، به ناچار، با صدائی نسبتا رسا، گفتم: ' به جای اینکه خودشان غیرت داشته باشند، غیرت را از شوهران کثیفشان، توقع دارند. گوئی روز قیامت، مردانشان را در عوض ایشان، محاکمه خواهند کرد. '

 این حکایت اکثریت عظیم زنان ایرانیست که به راهبه های ساکن یا خارج از دیر، خرده گرفته و آنها را به تبعیت از خویشتن، دعوت نموده و سپس، با ازدواج با مردان آلوده و نشستن داخل چهاردیواری خانه و اطاعت بی چون و چرا از همسران آلوده خویش، در توهم پاکی، غوطه می زنند و ای کاش به همان نیز، بسنده می کردند!

شایان ذکر است سال گذشته، فردای روزی که در اثر مزاحمتهای یکی از کارمندان مرد ایستگاه متروی مذکور، برخوردی هر چند کوچک با وی، داشتم، مرد دیگری که از نظر استخوانبندی صورت، اجزاء چهره و جثه، نسخه مذکر یکی از فروشندگان زن مترو، به نظر می آمد پس از خروج از مترو و حرکت به سمت منزل، به تعقیب من، پرداخت و با یافتن محل زندگیم، روز بعد، در نزدیکی منزل بنده، کمین کرده و پس از خروج از منزل، با خودروی پراید سفید رنگش، همراهم، آمد و در پی دادن پیشنهاد سوار شدن و امتناع اینجانب، شروع به توهین و فحاشی نمود و با صدای بلند - طوری که مشخص بود به قصد صدمه حیثیتی، به آن نحو، عمل می نماید - گفت: ' حالا خوب است با هم، رابطه ... هم، داشته ایم. ' که با ایجاد سر و صدا و تماس با پلیس 110، از محل، متواری گشت. البته شماره پلاک خودرو جهت پیگیریهای لازم بعدی، ثبت شد.

علت آنکه ' امام علی (ع) ' ایمان زنان را نصف ایمان مردان دانسته اند به خوبی، مشخص گردیده است: بی غیرتی و طلبکار بودن عفت خود از مردان، در عوض خویشتن. انسانها و بانوان نیز، باید تمامی صفاتی را که یک فرد برای دینداری، بدانها، نیازمند است دارا باشند؛ از جمله غیرت - مگر آنکه زنان از حیطه انسانیت و مسئله محاکمه روز قیامت، خارج باشند. الگو قرار دادن زنانی چون ' آسیه (س) ' و ' مریم (س) ' در کتاب آسمانی مسلمانان، خلاف آن چیزیست که بانوان ایرانی از دیندار بودن، در ذهن، پرورانده اند. زنهار که با این شکل زندگی کردن، نصف ایمان خود را به باد داده اید!


منبع این نوشته : منبع
غیرت ,زنان ,ایمان ,ایستگاه ,مردان ,نیز، ,دیوانه هستند ,مردم دیوانه ,مردم دیوانه هستند

نیروی محترم انتظامی! توجه: هر چه بگندد نمکش می زنند؛ وای به روزی که بگندد نمک!

برقراری و حفظ نظم و امنیت، مقابله با هر گونه ناامنی و اخلال نظم در حوزه استحفاظی و برخورد با اعمالی که موجب سلب آسایش عمومی و فردی می شود و نیز، شناسائی عوامل مخل نظم عمومی و فردی، افراد سابقه دار و بزهکاران حرفه ای و کنترل آنان را از جمله وظائف نیروی انتظامی، برشمرده اند. برای نیروی انتظامی، جای بسی تاسف است که مجرمان و خلافکاران شناخته شده راست راست، در حوزه استحفاظی ایشان، گشته و با ارتکاب انواع جرائم ریز و درشت، هم، به ریش ملت، خندیده و هم، عوامل خواب آلود انتظامی را به سخره گیرند.

ایجاد مزاحمت برای بانوان، به قدری در نزد ایشان، کوچک شمرده شده که نه تنها، از طریق استقرار گشتهای انتظامی، کوچکترین تلاشی جهت پیشگیری و رفع آن، نمی نمایند؛ بلکه چنان ماموران را در این راه، با خود، همراه می بینند که در حضور خود مامور نیز، اقدام بدین جرم، می ورزند. به قول عزیزی، وقتی دزدی یا خلافکاری در لحظه ارتکاب جرم، ذره ای هراس را در دل، احساس می کند، امیدی به اصلاح، هست؛ اما زمانی که می دزدند و خلاف می کنند، بدون کوچکترین ترسی، آن روز، باید بر خود، لرزید و بر قامت بی جان انسانیت، خون گریست.

ملتها چهار بار، تربیت می شوند: یک بار، توسط مادران و پدران خود، بار دیگر، توسط مدرسه و جامعه، سپس، به وسیله همسران و در نهایت، توسط حافظان امنیت کشور که اگر سه مورد نخست در انجام وظیفه خویش، ناموفق بوده یا کوتاهی کرده باشند، مورد آخر باید کارساز باشد؛ اما هر چه بگندد نمکش می زنند؛ وای به روزی، که بگندد نمک!


منبع این نوشته : منبع
بگندد ,خود، ,انتظامی، ,نیروی ,بگندد نمکش ,نیروی انتظامی، ,حوزه استحفاظی

برخورد با بدحجابان، توسط نیروی انتظامی؛ یکی از عوامل آزار و اذیت و اخاذی مزاحمین نوامیس!

از نتایج عملکرد اشتباه نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران، در حوزه برخورد با موضوع بدپوششی بانوان، همین بس که افراد مذکر از همین بحث، بهره جسته و با ایجاد مزاحمت برای دختران و زنان غیرچادری و در صورت اعتراض ایشان، با بیان این موضوع که نیروی انتظامی پشتیبان آنها بوده و در درجه اول، این خود بانوست که توسط ماموران، دستگیر شده و حتی پسران و مردان مجرم را از این جهت که این مزاحمتها شاید تنبیهی باشد برای تادیب بانوان مذکور، مورد حمایت خویش، قرار خواهند داد، شروع به اخاذی و افزایش آزار و اذیت خود نسبت بدیشان، می نمایند.

امروز بعد از ظهر، در حال عبور از خیابان محله خودمان، بودم که پسری سوار بر خودروئی سفیدرنگ که مادر حجاب برتری خود را نیز، کنار خود و در حقیقت، روی کولش، حمل می کرد در حال آمدن به سمتم، بود که با دیدن من، با سر، اشاره ای به مادر پاکنهاد خویش، نموده و چیزی زیر لب، گفت و خندید. مادر نیز، به نشانه تایید، سری تکان داد. من که از مزاحمتهای گاه و بیگاه این قوم کثیف، همواره، معذب بوده و هستم چنان خونم به جوش آمد که گر چه پسر و مادرش از من، فاصله گرفته بودند، دهان باز کرده و خشم آلود، گفتم: ' کثافتها! فقط چادر سر کردن بلد هستند؛ اما وقتی این نسل و قوم کثیف را پرورش و رشد می دهند، ککشان هم، نمی گزد که: ' وای! مرتکب گناه شده ایم. ' '

مدتیست یک پیک موتوری در همان حوالی، افتتاح شده و همیشه، پسران بی چاک و دهان و چشم چرانی اطراف آن، تجمع می کنند. با شنیدن فریادهای غضب آلود من، به صف، شده و در حالیکه از جلوی من، عبور می کردند، یکصدا می گفتند: ' خاله! خاله! '؛ حال آنکه پسران صاحب سنی بودند. معلوم بود برای بالا بردن درجه خشم من، به این کار، متوسل شده بودند. رو به یکی از آنها، گفتم: ' به مادر کثیفت، بگو اگر نمی تواند آدم تربیت کند، کثافت نزاید. ' نشسته اند این سمت و به ازدواج کردن و کثافت زائیدن، می پردازند؛ بعد، راهبه های آن سر دنیا را انگولک می کنند که: ' چرا ازدواج نمی کنید؟ بیائید مثل ما، شوید. ' ازدواج کنند که مثل شما، زناکار و مردم آزار زائیده و گناهکار از دنیا، بروند؟ '.

بعد، دو پسر که در همان حوالی، حضور داشتند همانطور که به سمت خودروی سفیدرنگ خود، حرکت می کردند، به یکدیگر، می گفتند: ' خودش را خیلی باور کرده. ' بعد، یکصدا و یکدل - همراه با خنده و تمسخر - رو به من، گفتند: ' چه تیپی زدی، لوند! '.

همین حرکت کافی بود که تصمیم خود را گرفته و با کلانتری محل، تماس بگیرم و شکایت ساکنین بی شعور، بی تربیت و مردم آزار محل را نزد ایشان، ببرم. با کلی خواهش و التماس، گوشی به دست ' سرهنگ ... '؛ رئیس کلانتری محل، افتاد. پس از سلام و عذرخواهی بابت تصدع اوقات، خواهش کردم جهت از بین بردن مزاحمین نوامیس محله، از گشت انتظامی، استفاده کنند. گمان می کنم به حدس ایشان، من دختری بدحجاب به نظر آمدم که مورد مزاحمت، قرار گرفته و دست به دامان نیروی انتظامی، شده است؛ چرا که بلافاصله پرسیدند: ' منظورتان این است که ' گشت ارشاد ' برای برخورد با بدحجابها، راه بیندازیم؟ '.

با شنیدن ' گشت ارشاد '، با تجسم تصویر پلیسهای زنی که با فریاد و خشونت، در حال مواخذه و وادار کردنم به پوشیدن لباسهای تیره و تنگ هستند، چنان فشاری به مغزم، وارد آمد که لحن سخن گفتنم - البته نه همراه با اشک و گریه فیزیکی - گریه آلود شد. پاسخ دادم: ' نه. منظورم ' گشت ارشاد ' نیست. به خدا مادر همه این مزاحمین چادری هستند که این کثافتها را زائیده و به خیابانها، انداخته و ما را اذیت می کنند! همه شان چادر سرمی کنند؛ ولی چه فایده که بچه هایشان به این کثیفی، هستند؟ لطفا یک گشت انتظامی راه بیندازید تا با آنها، برخورد کرده و پارچه نوشته هائی هم، با پیامهائی حاوی تذکر به این دست افراد، نصب کنید. ' ایشان هم، قول دادند مامورینی را در محل مورد نظر، مستقر نموده و فرمودند: ' دو سه نفر را که ارشاد کنند، بقیه حساب کار دستشان می آید. '

امیدوارم کارگر افتد یا حداقل، برخوردشان، شامل برخورد با شخص من هم، نگردد؛ چرا که همین مسئله اسباب گستاخی هر چه بیشتر مزاحمین را فراهم خواهد آورد.


منبع این نوشته : منبع
مادر ,برخورد ,ارشاد ,مزاحمین ,نیروی ,آزار ,مزاحمین نوامیس ,کلانتری محل، ,مردم آزار ,همان حوالی، ,نیروی انتظامی